میگذره به سختی .

مشکلات یکی و دوتا نیستند انگار فقط برای مشکلات به دنیا اومدیم .

امروز خیلی  خسته شدم  به نظرِ  روز بد شانسی من بود البته اگه روز خوش شانسی هم داشته باشیم .

نمی دونم باهاش هست یا نه اما ظاهرا که خبری نیست.

یه سفره ۵ روزه هم انشاالله  به غرب کشور میریم.

 امسال سال مسافرته عید امسال اصلا خونه نبودم یه هفته ای سمت جنوب و چند روز شمال سه روز هم تهران و ۵ روز مشهد دوروز هم قم و کاشان حالا هم سمت غرب .

 اینا رو مینویسم که یادم بمونه این چند ماهه لحظه های خوب هم زیاد بوده .

نمیدونم چی میخوام ولی اصلا حال و هوای خوبی ندارم تا ظهر سرم در حال ترکیدن بود  یه دوش اب سرد یه دفعه هم تصمیم به رنگ کردن موهام گرفتم و یکی دوساعت سرم گرم بود 

دخترکم هم یا فیلم و کارتون یا بازیگوشی البته یه چند تا کلاس هم میره  از جمله موسیقی  وزبان

با دخترخالش سرگرم  خاله بازی یعنی مامان بازی

/ 0 نظر / 6 بازدید