درد دل

سلام

این روز ها حال وهوای خوبی ندارم خیلی عصبی و غمگینم با کوچکترین حرفی سریع عصبانی میشم پری شبها اون قدر که اعصابم خورد بود نمیدونم چرا سر یه چیز کوچیک که دخترم وسط اتاق پهن کرده بود بهش گیر دادم و اون اصلا توجه نکرد بعد که گوش نداد دو تا زدمش که فاطی و بهاره و همه شاکی شدن من بیشتر کفری شدم یه لگد زدم پهلوش که شوهرم  وهمه عصبانی شدن

نمیدونم چرا این کار رو کردم خودم بعدا پشیمون شدم بهش قول دادم که دیگه این کار رو نمیکنم خیلی عصبی هستم اون شب کلی با دختر م صحبت کردم کلی فهمیدم که چه مادر ....دخترم از من با فهم وشعور تره

با علی رابطه ام خوب هست ونیست نمیدونم از زندگیم چی میخوام واقعا نمیدونم احساس پوچی دارم احساس شکست دارم بدرد هیچ کس نمیخورم  خودمو اصلا مفید نمیدونم

نمیدونم چی میخوام نه میتونم کاری انجام بدم نه اینکه انجام ندم وسط یه دوراهی موندم فقط صبحم شب میشه وشبم صبح احساس میکنم بدرد هیچ کاری نمیخورم حتی مادر خوب بودن حتی حوصله ندارم که یه کمی به جمع و جور کردن خونه برسم بعضی وقتها فکر میکنم میخوام به دختر مدر اینده چی بدم فکر میکنم شاید از اینکه من مادرشم خجالت  بکشه چون همه مادر های دورو ورش یا فوق دارند یا سر کار میرند من فقط یه لیسانس ساده که حتی دنبال کار هم نگشتم چون دلم نمی خواست گلم وتنها بزارم وبرم سر کار چون واقعا به من احتیاج داشت نمیدونم اینا یادش میمونه یا نه همونطور که من محبت مادرم رو فراموش کردم اونم فراموش میکنه از درون خیلی بهم ریخته ام  

تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود

جز تو اغوش کدوم باد سایه گاه خستگی بود

دنیا چه ارزشی داره دلم خیلی گرفته میایم میریم بعد همه چی رو جا میزاریم پس محبت ها چی عشق علاقه ها چی

من عاشق دخترم بدون اون چه کنم یا همینطور اون

وقتی یاد عمه ام میافتم تو جوونی تصادف کرد مرد پسر کوچیکش داغون شد اون زندگی دیگه زندگی نیست

یا یکی از اشنا های نزدیکمون برادر شوهر خواهرم. تو خیابون داشته میرفته مهمون داشته با لباس  خونه از ماشین  پیاده میشه  که بره اون ور خیابون میوه بگیره  یه ماشین با سرعت 150 تا بهش میزنه در جا میمیره حتی ماشینه فرار میکنه بماند اینکه بعدا  مردم جلوشو میگیرن و میگیرنش یه چند روز زندانی میشه بعد دادگاه وبعد بیمه خسارت مرگ میده اما..

اون مرد دو تا بچه دوقلو 8  ماه داره بچه هاش چی

زنش که جوونه تازه 22 سالشه

یا خودش چی جوون مرد

خدایا چی میشه من نمیفهمم عدالت یعنی چی  ؟؟؟اون مرد ازاده و اینها یک عمر بدبخت امیر علی  و ارام

دیگه هیچ وقت باباشونو نمیبیند

برادرش که داره دیوونه میشه

خدایا

خیلی غمگینم خیلی ناراحنتم

یه غمی ته دلمه که ارومم نمیکنه یه چیزی که حس میکنم منم گذروندم این حسهای غمگین خیلی عذابم میده

منم دارم این جا میپوسم نمیدونم چی میشه نگران اینده ام دلم میخواد همیشه در کنار خانواده ام باشم

ولی مرگ بغل گوش همه هست

خدایا خیلی دلم گرفته

دیروز رفتیم باغ بابا کلی  به یادش بودیم باغش خیلی غمگینه هرگوشه اش بوی بابامو داره با اینکه ما نمیرفتیم ولی به هرحال هر چیزی که تو اون باغه مربوط به بابامه الان 5 ساله بابام مرده امسال سال اول رفتیم توت خوری نمیدونستم همچین درخت توتی هست مامانم میگه سال اخر پیوند زد هم خوب بود هم درختش خیلی نزدیک زمین بود زیر درخت راحت دستهای اوا هم میرسید برای خوردن توت .خیلی توت خوردم منی که زیاد اهلش نبودم برای اولین بار  .ولی ته دلم یه غمی بود که تمومی نداش همش با غم با یاد بابام انگار که کوفت بخورم اخری هم علی رفت بالای درخت با کمک شوهر خواهرم خواهرام غیر فاطی کلی توت جمع کردیم .بعد چادر شبهای بزرگ و زیرش پهن کردیم تا فردا دوباره بیاییم و توت های ریخته رو جمع کنیم بابام ارزوش بود که ما باهاش بریم باغ حالا که نیست مارفتیم

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
fars-download

از بازديد وبلاگ يا وبسايتت ناراضي هستي؟ ديگه نگران نباش با عضويت در وبسايت فارس دانلود و کسب بيشترين امتياز ميتوانيد شمارشگر وبلاگ يا وبسايت خودرا منفجرکنيد به فعالترين کاربران هرهفته 100000تا 200000بازديد واقعي رايگان اهدا ميگردد پس فرصت را از دست ندهيد زيرا شما يکي از برندگان خواهيد بود جهت ورود به سايت و عضويت و دريافت بازديدکننده ي رايگان از لينک زير استفاده کنيد www.Fars-Download.Com