شوک

نمیدونم چم بود

نمیدونم چم بود چی شد که یه دفعه اینکار رو کردم اخه کی میره با دشمن جونیش دوست بشه تا دیروز تو سر هم میزدیم امروز قربون صدقه هم میریم

امروز صبح باهاش و دیشب هم همینطور کلی صحبت کردم برای  علی خیلی مهمه خیلی خوشحاله نمیدونم چه حسی بود

شاید دلم براش سوخت

باباش که مریض بود بی هوش و تو کما دلم براش سوخت یاد بابای خودم افتادم

اینشد سراغاز

نمیدونم کار مون درسته یا نه صبح هم مسج داد من در خواب نازی بودم بیدارشدم بعد گفت ببخشید عزیزم بیدارت کردم

باباش مرد

برام فوری پیام داد

ومنم تسلیت گفتم ...

من واکرم یا اعظم دوست شدیم خوبه

یا نه نمیدونم

واقعا نمیدونم چه کاری درسته'پا'نوشت'۶'۱۲'۹۲'به'ماه'نرسید'باهاش'کات'کردم'تمام'دیگه'واقعا'تمام'

 

 


/ 0 نظر / 11 بازدید