روزهای زندگی من داره میگذره میدونم که میتونم بهترین ها رو داشته باشم واز این روزگار بهترین استفاده رو کنم اما حیف که تنبل بازی و بی حوصلگی هام جایی برای  احساساتم و ذوق و خلاقیتم نمیزاره حیف این دوران که داره حروم میشه من حوصله یهیچ کاری رو ندارم دیشب تولد مهدیه خواهرزاده شوهرم بودم حس خوبی نسبت به ادمهابی اونجا ندارمانگار که ادمهای به وجود بی مصرف من پی بردن دلم گرفته همه یه جوری خودشون رو سر گرم میکنن ولی من نه کاری نه درسی  ..هیچ چیز منو راضی نمیکنه از این همه کلافگی خسته ام از این روزهای تکراری خسته ام نمیدونم  حس بی مصرف بودن میکنم نمیدونم

/ 0 نظر / 4 بازدید